تبليغاتX


لیوان آبی
آمریکا به نیابت از "اسرائیل" در عراق می جنگند (نوشته: پاتریل سیل)
تاریخ ارسال این پست: 86/04/22

هر گاه پلیس یک کشور تحقیق درباره جنایتی را آغاز می کند، اولین پرسشی که مطرح می شود این است که چه کسی از این جرم سود می برد؟ ممکن است همین سئوال درباره حمله و اشغال عراق مطرح شود که به جنایت بزرگی تبدیل شده است و در طرح و ارتکاب آن دستهای زیادی دخالت داشته است.

شهر بغداد در هفته گذشته شاهد درگیریهای شدیدی بود که از زمان بحرانی شدن اوضاع در عراق بی سابقه بود به طوری که ابتکار عمل از دست اشغالگران گرفته شد و به نیروهای مقاومت موسوم به شورشیان منتقل گردید. اکنون تنها مکانی در عراق که در دست نیروهای آمریکایی باقی مانده و نیروهای ناکارآمد و ضعیف ایاد علاوی نخست وزیر موقت عراق هم از آنها حمایت می کند، منطقه "الحضرا" در بغداد است.

گروگانگیری گسترش یافته است و به نظر می رسد که جنگی را که آمریکا در عراق آغاز کرده به صورت فزاینده ای از کنترل خارج شده است و احتمال برگزاری انتخابات سراسری در  این کشور 25 میلیونی که قرار است در ژانویه 2005 یعنی چهار ماه بعد برگزار شود، بسیار ضعیف است. حتی اگر این انتخابات با وجود تمامی مشکلاتی که ما شاهد آن هستیم برگزار شود نمی توان به حکومتی که در پی آن تشکیل خواهد شد، اعتماد کرد.

احتمال تشکیل حکومتی مستقل و قانونی در عراق که بر تمامی نقاط این کشور حکومت کند اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است، اگر دستیابی به "پیروزی"، ضعیف شده و به سرابی تبدیل گردد آرزوهای آمریکاییان در ایجاد افقی روشن برای نجات از باتلاق عراق به شکست می انجامد.

اگر وضعیت به همین شکل ادامه یابد به طور حتم تعداد زیادی از آمریکاییان و عراقیها کشته یا زخمی خواهند شد، خرابی زیادی به بار خواهد آمد و هزینه ها به شکل سرسام آوری افزایش خواهد یافت. اگر آمریکا بخواهد سیاست کنونی را در عراق ادامه دهد و به هر شکلی به پیروزی برسد نیاز مبرم به اعزام نیروی بیشتر برای برقراری نظم و امنیت و اعزام نیروی زمینی به مناطق شورشی خواهد داشت، اما با وجود نیروی کمی که آمریکا هم اکنون در اختیار دارد سیاستگزاران واشنگتن برای گسترش جنگ با مشکل رو به رو خواهند شد که نتیجه احتمالی آن بن بستی خونبار خواهد بود.

برآوردهای محتاطانه از میزان کشته های غیر نظامیان عراقی حاکی از آن است که تاکنون 30 الی 40 هزار نفر در این جنگ کشته شده اند، اما تعداد کشته و مجروحان به شکل نگران کننده ای رو به افزایش است که تهیه آمار دقیق را دشوار کرده است. عجیب اینکه زیانی در این جنگ متوجه آقای بوش نشده است و نتایج نظرسنجیها نشان می دهد که وی بر رقیب خود جان کری پیشی گرفته است. این بدان معناست که بسیاری از آمریکاییان دروغهای سردمداران خود را در زمینه ارتباط صدام حسین با حمله تروریستی یازدهم سپتامبر باور کرده اند.

بوش خود را در آمریکا "رئیس جنگ" معرفی کرده است و این گونه به آمریکاییان قبولانده است که برای حمایت از آنها می جنگد، اما ممکن است در هفته های آینده با گسترش دامنه جنگ و به تبع آن افزایش زیان آمریکاییان افکار عمومی بر ضد وی تغییر کند.

برداشتهای متفاوتی از حوادث جاری در عراق وجود دارد، دولت بوش می گوید که آمریکا برای آزادی عراقیها از استبداد سرکوبگرانه شرقی می جنگد و می خواهد نظام دمکراتیک و مزایای بی حد و حصر آن را به مردم عراق نشان دهد تا این کشور الگوی کاملی برای کشورهای منطقه گردد، از شواهد چنین بر می آید که بوش به بیماری فراموشی گرفتار شده است و آن شکستها و سیلیهایی را که خورده است به حساب نمی آورد و می خواهد همچنان مسیر خود را به سوی "آزادی" ادامه دهد.

یک دیدگاه دیگر هم وجود دارد که با دیگر اولی بسیار مغایر است. بر اساس این دیدگاه آنچه در عراق جریان دارد یک جنگ قدیمی استعماری است. بر اساس این دیدگاه امپریالیسم آمریکا می کوشد بر نیروهای قومی عربی و اسلام مبارز به منظور گسترش سلطه خود بر جهان عرب به ویژه نفت آن غلبه کند.

نظر دیگری هم درباره جنگ عراق وجود دارد که بر اساس آن نبرد در عراق گسترش دامنه درگیری عربی ـ "اسرائیلی" است که آمریکا به نیابت از "اسرائیل" و برای خدمت به منافع آن وارد این جنگ شده است.

با وجودی که درگیری همچنان ادامه دارد، اما این سئوال مطرح می شود که چه کسی از این جنگ سود می برد و چه کسی زیان؟ و نافعان و زیانکاران چه کسانی هستند؟

همه خوب می دانند که مدافعان اصلی جنگ آمریکا در عراق دوستان "اسرائیل" در واشنگتن موسوم به نو محافظه کاران هستند که تعدادشان در پنتاگون و چندین سازمان حکومتی و تبلیغاتی آمریکا هم کم نیست. آنتونی زینی فرمانده سابق ارتش آمریکا این امر را این گونه تشریح کرده است:"بدترین رازی که در واشنگتن وجود دارد این است که نو محافظه کاران جنگ ضد عراق را برای خدمت به "اسرائیل" به راه انداختند. اظهار نظرهایی که زینی در شبکه آمریکایی"سی. بی. اس" ارائه کرد بخشی از بازتاب افکار ضد محافظه کاری در آمریکا به ویژه بر ضد کسانی است که به رهبران غیر نظامی پنتاگون معروفند.

یکی از نمونه های جدید از نگرانی آمریکاییها از اقدامات نومحافظه کاران حاکم بر این کشور را می توان در مقاله ای دید که در ماه سپتامبر در روزنامه پرتیراز "نیویورک رویو اون بوکس" منتشر شد. این مقاله به وسیله یکی از محبوب ترین مورخان آمریکا به نام آرتور شلینگر نگاشته شده است. او "اسرائیل" و حامیان آمریکایی اش را به برانگیختن احساسات عربها بر ضد آمریکا متهم کرد و نوشت که، همکاری نزدیک آمریکا با آریل شارون نخست وزیر "اسرائیل" یکی از مهم ترین دلایل تنفر عربها از ایالات متحده آمریکا است.

این مورخ با مضمون کتابی که قرار است ماه آینده در آمریکا انتشار یابد، موافق است. این کتاب که "آن نورتون" از تئوریسین های مسائل سیاسی آمریکا آن را تألیف کرده است"لیو اشتراوس و سیاستهای امپراتوری آمریکا" نام دارد. اشتراوس یکی از فیلسوفان آلمانی بود که به آمریکا پناهنده شده و تا سال 1973 زنده بود. او تا آن سال در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرد. برخی او را پدر معنوی نومحافظه کاران آمریکا از جمله پل ولفوویتز طراح جنگ علیه عراق می دانند.

شلینگر می گوید که طرح راهبردی ولفوویتز برای پس از 11 سپتامبر از نظر فکری و جغرافیایی حول محور "اسرائیل" قرار داشت. با نگاهی به مبانی دیدگاه منافع و امنیت آمریکا و تطبیق آن با مصالح و امنیت دولت "اسرائیل" می توان این راهبرد را تحلیل کرد.  

منافع "اسرائیل" در جنگ و هدف راهبردی اش نابودی عراق و تضعیف این کشور بوده و هست تا هر گونه خطر احتمالی برای این رژیم از سوی عراق از میان برود. این هدف در طول جنگهای 1991 و 2003 محقق شد. اکنون عراق دیگر به عنوان یک کشور یکپارچه عربی مطرح نیست. این کشور هم اکنون در ابعاد مختلف با گسستگیهایی مواجه است. بهترین گزینه ای که هم اکنون می توان برای عراق پیش بینی کرد، کشوری فدرالی آن هم از نوع "صوری" آن است.

این امر می تواند یک هشدار جدی باشد برای جهان عرب، زیرا این جهان هم اکنون به صورت کامل هدف تهاجم قرار دارد تا دیگر هیچ قدرت یا استقلالی در این منطقه باقی نباشد.

منافع آمریکا با منافع "اسرائیل" تطبیق کامل دارد. آمریکا قصد داشت از دست صدام حسین خلاص شود که به باور برخی آمریکاییها برای نقشه سیاسی که آمریکا برای منطقه خلیج تهیه کرده است یک تهدید محسوب می شد، اما این کشور قصد نداشت که عراق را به صورت کامل نابود کند، زیرا مصلحت آمریکا در آن نیست که عراقی ضعیف به وجود آید که منبع بی ثباتی در کل منطقه باشد.

آمریکا احتمال نمی داد که با از بین رفتن نظام صدام حسین، خلأ قدرت در عراق شکل گیرد که تهدیدات بیشتری از ناحیه آن متوجه منافع و مصالح آمریکا گردد. دولتمردان آمریکا بر این باور بودند که با تغییر نظام حکومتی در عراق، حکومتی مزدور در این کشور ایجاد می شود و این حکومت مزدور می تواند مرکزی برای نفوذ آمریکا به سایر مناطق و محلی برای وجود شمار زیادی از پایگاه های آمریکایی تلقی گردد و همزمان شرکتهای آمریکایی نیز از ثروتهای سرشار این سرزمین از جمله منابع غنی نفتی آن بهره مند گردند.

به باور نظریه پردازان مسائل استراتژیک آمریکا، تغییر حکومت در عراق می توانست زمینه سیطره سیاسی و نظامی آمریکا بر منابع نفتی خاورمیانه را کامل و برتری آمریکا بر رقبای منطقه ای و بین المللی این کشور را تضمین کند.

آشکار است که "اسرائیل" به آنچه در سر می پروراند دست یافته است، اما اهداف راهبردی آمریکا همچنان دست نیافتنی باقی ماند، زیرا به جای آنکه عراق به کشوری در اختیار مزدوران آمریکایی درآید به مرکزی برای فعالیت ضد آمریکایی تبدیل شد. این گونه به نظر می رسد که مبارزان عراقی عزم خود را جزم کرده اند تا غرب را به عقب نشینی از عراق وادار کنند. نکته حایز اهمیت دیگر این است که آنان تلاش می کنند آمریکا را از کل خاورمیانه بیرون برانند، درست همان گونه که این کشور در سال 1979 مجبور به تکرار آن در ایران شد.

اکنون آمریکا در تنگنای شدیدی گرفتار شده است، اکنون دیگر نه امکان بقای آمریکا در عراق فراهم است و نه امکان عقب نشینی آسان.

آمریکا در دام عراق گرفتار آمده است، اما هنوز کسی نمی داند که چگونه و کی خواهد توانست آرزوها و نیروهایش را به سلامت از این دام رها سازد؟

 

منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر

1 نوشته شده توسط حسین دیندار | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox

با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و اطلاع به ما آمار خود دا تا 1000% افزايش دهيد.

 
Copyright © 2006 - Site bus: حسین دیندار & Designer: Hessam Sedaghati